تبليغاتX
هفت شهر عشق
داستان ،فلم نامه ،شعر

عمر عزيز خود منما صرف ناكسان

 

حيف از طلا كه خرج مطلا كند كسي
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 14:37  توسط علی فاضل   | 

برنامه سازی در تلویزیون

برای ساختن یک برنامه تلویزیونی تعداد آدمهای زیادی درگیر ساخت می‌شوند . این گروه را گروه تولید می‌گویند . این گروه عبارتند از :

1. تهیه کننده : سازمان دهنده و سرپرست برنامه از ابتدا تا انتها .

2. کارگردان : برنامه را تفسیر کرده ،و عملیات را هدایت و هماهنگ می‌کند .

3. دستیار کارگردان : از سوی کارگردان مامور هدایت و راهنمایی گروه تولید است .

4. دستیار تهیه کننده : در طول اجرا و ضبط کنترل می‌کند تا موارد مغایری با متن تصویب شده وجود نداشته باشد و از نظر برنامه زمان بندی هم اشتباهی صورت نگیرد

5. مدیر تدارکات :تهیه کننده و کارگردان را در زمینه هزینه‌ها وبودجه کمک می‌کند .

6. مدیر صحنه : هدایت کننده بازیگران و مجریان بر اساس دستوراتی که از کارگردان دریافت می‌دارد.

7. نویسنده تصویرنامه : متن برنامه را تهیه می‌کند .

8. پژوهشگر: تحقیقات مربوط به موضوع را انجام می‌دهد .

9. تنظیم کننده تصویرنامه و گفتار مربوط به آن : شکل نوشته را بررسی و تنظیم می‌کند .

10. افرادی که مقابل دوربین قرار می‌گیرند عبارتند از : بازیگران ،‌ مجریان ،نوازندگان ، خوانندگان ، اجراکنندگان حرکات موزون ، گویندگان ، مصاحبه شوندگان، مصاحبه گران ، گردانندگان صحنه ، گویندگان اخبار ، گزارشگران ، مهمانان برنامه و تماشاگران .

11. مدیر فنی ، ناظر فنی استودیو ، هماهنگ کننده فنی ، مدیر مهندسی ، مسئول فنی : این فرد وسایل فنی را سازماندهی ، سرپرستی و هماهنگ می‌کنند.

12. گروه متصدیان دوربین : تحت سرپرستی مسئول ارشد دوربین .

13. متصدیان دوربین : با دوربین‌های ویدیویی فیلمبرداری می‌کنند .

14. دستیار متصدی دوربین : مسئولان حرکت جرثقیلها و برای حرکت دادن پایه دوربین .

15. کارگردان فنی : با وسایل تولید ویدئو ، کار تغییر نماهاو تلفیق تصاویر و جایگزین شدن تصویری به جای تصویر دیگر.

16. مدیر نورپردازی یا طراح نور :طراحی و تنظیم و کنترل نور در صحنه تلویزیونی را انجام می‌دهد.

17. دستیار طراح نور طراح نور را همراهی می‌کند.

18. برقکار یا مسئول برق : تحت سرپرستی دستیار اول تصویربردار وسایلنورپردازی را نگهداری و مرتب می‌کند.

19. مسئوا کنترل تصاویر: برای کنترل کیفیت تصاویر و همرنگی منابع نور

20. صدابردار،‌مهندس صدابرداری، ناظر صدابرداری ، صداگذار و تلفیق کننده باندهای صدا : کیفیت صدا را کنترل می کند و به وسیله گروه صدا برداری همراهی می‌شود .

21. مسئول بوم : بوم صدا یا بازوی دستی میکروفون را حرکت می‌دهد .

22. دستیار صدابردار : مسئول مرتب کردن و نگهداری وسایل صداست .

23. مسئول طراحی و نوشتن حروف ، خطوط و عنوان بندی هنری برنامه . مسئول دستگاه مولد علائم و حروف ؛ هنرمندی که تصاویر گرافیک رایانه‌ای را خلق می‌کند

 طراح جلوه‌های ویژه ویدیویی .

25. طراح صحنه .

26. رسام طرحهای صحنه : طراح صحنه را در تهیه طرحهای صحنه و دکور کمک می‌کند .

27. سازندگان دکور : نجارها ، نقاشها وغیره که دکور صحنه رابر اساس خواست طراح آماده می‌کنند .

28. مسئول وسایل صحنه : تزیینات و وسایل صحنه و دکور را اجاره یا خریداری می‌کند .

29. تدوین‌کنندگان دکور :که دکور را با کمک گروه صحنه برپا می‌کنند.

30. متصدی وسایل صحنه : وسایل صحنه را آماده و در جای خود نصب می‌کنند .

31. مسئول تزیین دکور صحنه : هنرمند نقاشی که زیباسازی دکور را انجام می‌دهند.

32. گروه صحنه :درطول پخش یا ضبط برنامه برای حرکت دادن دکوریا وسایل تلاش می‌کنند .

33. طراح چهره پردازی : برای برنامه‌های بزرگ طرح چهره‌پردازی را ارائه می‌کند .

34. چهره‌پردازان ( دستیار طراح) : بازیگران ومجریان را چهره‌پردازی می‌کنند .

35. آرایشگران : مسدولان آرایش موی بازیگران زن ومرد ، مجریان ،‌ گویندگان و... .

36. طراح لباس : در تولید برنامه‌های بزرگ ، لباسهای مورد نیاز مجریان یا بازیگران و غیره را یا دستور دوخت می‌دهند و یا از انبار اجاره می‌کنند.

37. مسئول جامه‌داری : لباسهای بازیگران و مجریان برنامه را تنظیم و مرتب می‌نماید.

38. دستیار جامه‌دار: افراد را در پوشیدن و درآوردن لباسهای مخصوص صحنه یاری می‌دهد.

39. طراح جلوه‌های ویژه : جلوه‌های ویژه فنی را ، مثل بارش باران وبرف و آتش‌سوزی و.. را طراحی و اجرا می‌کند.

40. مسئول ضبط نوار ویدیوئی :مسئول ضبط تصاویر و صداها روی نوار مغناطیسی ویدئو .

41. مسئول تدوین نوار ویدئو .

42. متصدی دستگاه تله‌سینما : با دستگاهی کار می‌کند که تصویر و صدای فیلمهای مختلف را قابل ضبط روی نوار مغناطیسی ویدئو می‌سازد .

43. . کارهای پس‌تولید : تدوین نهایی ،‌تلفیق و ضبط صوتی و تصویری روی نوار اصلی ویدئو .

آنچه ممکن است عجیب به نظر آید تعداد زیاد گروه تولید است ولی باید در نظر داشته باشیم ، سازمان‌ها و شبکه‌های تلویزیونی که از این تعداد افراد استفاده می‌کنند همه این کار را باید در صرفه‌جویی کامل انجام بدهند و می‌شود نتیجه گرفت که این تعداد کاملا برای تولید یک برنامه ضروری هستند ، و بدون بخشی از این افراد حتما قسمتی از کار ناقص انجام خواهد شد .

…………………………………………..

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم شهریور 1389ساعت 0:21  توسط علی فاضل   | 

 

شب عفواست ومحتاج دعایم

زعمق دل دعایی کن برایم

اگر امشب به معشوقت رسیدی

خدا را درمیان اشک دیدی

کمی هم نزد او یادی زما کن

کمی هم جای ما او را صدا کن

بگو یارب فلانی روسیاه است

دو دستش خالی وغرق گناه است

بگو یا رب تویی دریای جوشان

دراین شب رحمتت بر وی بنوشان

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 23:48  توسط علی فاضل   | 

 

1.    هرگاه بازیگر در یک صحنه‌ی عمومی، خلاف مسیر حرکت سایرین و در حالی که به شدت از لا‌به‌لای‎ آن‌ها عبور می‌کند به طرف دوربین بیاید، خواه ناخواه دید بیننده به طرف وی جلب می‌شود و حتی گاه سرعت حرکت او بیشتر نمود پیدا می‌کند هر گاه وی فرضاً به سمت چپ کادر بدود و سایرین به سمت راست کادر.

 2.   هر گاه بازیگر در میان انبوهی جمعیت متحرک ثابت باشد، دید را به سوی خود می‌کشاند همانند کودکی که در لا‌به لای جمعیتی متحرک گوشه‌ای نشسته‌  و گریه می‌کند و یا تصور کنید میدان جنگی را که در آن تن‌های بی حرکت فراوانی دیده می‌شود و حال ناگهان یکی از آن‌ها بنشیند و یا حرکت کند، واضح است که به طور ناخودآگاه دید ‌متوجه‌ی وی می‌شود.

 د ـ رنگمایه

معمولاً روشن ترین نقاط یک صحنه، نقطه‌ی تأکیدی در آن صحنه است. همچنین نقطه‌ای در تصویر و یا جزیی از تصویر که دارای رنگمایه‌ای متمایز از سایر اجزاء می‌باشد دارای کشش دیدی بیشتر می‌باشد. وجود رنگمایه‌های روشن در گوشه‌های کادر معمولاً چشم را از صحنه‌ی اصلی منحرف می‌کند، حال آن‌که رنگمایه‌های تیره در گوشه‌های کادر، با افزایش فشردگی آن چشم را به طرف نقطه‌ی تأکید تصویر جذب می‌کند. رنگمایه‌های تاریک‌تر که در نزدیک قاعده قرار بگیرند ترکیب مثلثی مطلوبی را ایجاد نموده و نقطه‌ی تأکید تصویر که در رأس مثلث قرار گرفته بیشتر جلب توجه می‌کند. باید در تصویر برداری‌های رنگی دقت داشت که برش در تصویر باید به گونه‌ای باشد که رنگ‌های زمینه به شدت تغییر نکند.

 هـ ـ عمق

خلق تصویری سه بعدی، در مدیوم دو بعدی تلویزیون، تخصّصی است که همواره مد نظر فیلمبرداران قرار داشته و از چهار طریق امکان پذیر می‌باشد: پرسپکتیو گروه، پرسپکتیو خط، پرسپکتیو رنگمایه، وضوح قیاس.

 1.      پرسپکتیو  گروه

در این مورد بحث بر سر نسبت‌های منظر‌ه‌ای می‌باشد. تصویری از دو درخت را در نظر بگیرید که یکی نزدیک به دوربین ایستاده و دیگری پشت سر آن‌ و دورتر می‌باشد. هرگاه درخت جلو،‌ بزرگتر باشد، به نظر می‌رسد فاصله‌ی زیادی بین دو درخت وجود دارد. این خطای چشم بوده و درست همان کاری است که تصویرگر باید انجام بدهد اما چگونه؟ این عملی است که با یاری جستن از عدسی‌ها ممکن می‌گردد و در بحث‌های آتی پیرامون آن صحبت خواهد شد. مثلاً عدسی زاویه‌ی باز، عمق را افزایش داده و برعکس عدسی تله فتو عمق را کاهش می‌دهد. تصویرهای زاویه‌ی بالا فضای بین اجزای عمودی را کوتاه‌تر کرده و ارتفاع را کاهش می‌دهد و تصویرهای زاویه‌ی پایین هر گاه با عدسی زاویه‌ی باز گرفته ‌شود، سطح عمودی را بیشتر مورد تأکید قرار می‌دهد.

 2.      پرسپکتیو  خط

ترکیب خطوط در یک صحنه جهت برقراری تناسبات منظره‌ای. می‌دانیم که خطوط نزدیک به دوربین بزرگ‌تر و خطوط دورتر، کوچک‌تر به نظر می‌رسند که هر گاه از عدسی زاویه‌ی باز استفاده شود این تأثیر نمود بیشتری پیدا می‌کند. از همین خاصیت و با استفاده از زوایای اریب، می‌توان به تصویر، تصوری از عمق را بخشید.

  3.      پرسپکتیو  رنگمایه

هر گاه رنگمایه‌ها طوری ترکیب شوند که تصاویر تیره در جلو و تصاویر روشن در عقب صحنه واقع شوند، تصویری از عمق به صحنه داده می‌شود، نورپردازان در این مورد کمک شایانی به فیلم‌بردار می‌کنند.

 4.      وضوح قیاسی

هر گاه تصویری را با دوربینی قاب بندی کنیم که از عدسی زاویه‌ی باریک تر یا هر عدسی که درجه‌ی F (کانونی) آن کاملاً باز شده است بهره‌مند باشد، زمینه‌ی عقب تقریباً به طور قطع از عمق تصویری صحنه بیرون مانده و دارای وضوح نخواهد بود، در نتیجه نقطه‌ی تأکید تصویر در وضوح مشخّص بوده که حاصل آن افزایش عمق در صحنه می‌باشد. گذشته از افزایش عمق در تصویر، وضوح قیاسی، به تمرکز حواس بیننده بر روی موضوع اصلی کمک می‌کند. این متدی است بسیار مفید که اغلب فیلم‌برداران از آن استفاده می‌برند

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اسفند 1388ساعت 18:55  توسط علی فاضل   | 

نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمي خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولي بسيار مشتاقم
که از خاک گلو يم سوتکي سازد
گلو يم سوتکي باشد
بدست کودکي گستاخ وباز يگوش
و او
يکريز و پي در پي
دم خو يش را بر گلو يم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدين سان بشکند در من
سکوت مرگبارم را...


"معلم شهيد دکتر علي شر يعتي"

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 12:40  توسط علی فاضل   | 

 

 

نمای بیرونی/ روز /10صبح                                                             

 پیش دروازه مرستون

  زن میانسالی درحدود 40 ساله به انتظاردیدن کسی می باشد.از لباس وپوشاک او فهمیده می شود که از اطراف کابل آمده باشد .اوباید که مدتی را صبر کند تا نوبت اش شود،که به داخل برود ،از جای خود بلند میشود چند قدم به پیش میرود .دیگر.حوصله ای برایش نمانده است.

دوباره به جای اول خود باز می گردد.از پشت میله ها، درون مرستون را سیل میکند .در میان مریض ها نگاه او سرگردان است نگاه اش به جایی ایستاد نمی شود. دنبال کسی می گردد .صدایی به گوشش می آید که او را صدا می کند.

ولی او متوجه نمی شود درافکار خود غرق است.این بار صدا دوباره بلند تر نام اورامی خواند.و اویکباره متوجه می شود، به پیش می رود .چوکی دار که مامور دخول وخروج است ، به اوغضب می کند.

حال به درون مرستون می آید.در راهی که به پیش می رود تا به سالون ساختمان اصلی برسد،خندان است . بقچه و دستمالی را که همراه خود دارد.می خواهد که باز کند ولی ..نی. پشیمان می شود زیر بغل بقچه را محکم می گیرد.به راه خود محکم تر قدم می زند.

نمای داخلی /روز

آرام وآهسته به داخل سالون می آید ..کسی از کارکنان مرستون دیده نمی شود

.درون سالون عده ای از مریض ها به او نگاه های عجیبی دارد .زن فکرمی کند که دراینجا بیگانه است.یکی از مریض ها به او لبخندی می زند .زن به اجبار خنده ای می کند. دنبال کسی است گمشده اش دراین جا نمی باشد.نگران است. از سالون خارج میشود.

نمای بیرونی /روز

به بیرون سالون وحویلی پشتی می آید،بر روی چوکی دختری را می بیند . تبسمی می کند. به اونزدیک می شود.بقچه اش را روی چوکی می ماند، دختررا در آغوش می گیرد دختر بی تفاوت است.مادر بقچه اش را باز می کند .

شیرینی وکلچه ایی که خودش تهیه کرده است به او می دهد ..از پشت کلکین منزل بالا داکتری به آنها نگاه می کند مادر درحال شانه کردن سر دخترش میبا شد .داکترآرام به سالون ازراه زینه به منزل پایین می آید.

درون حویلی داکترازدور به مادر ودختر نزدیک می شود به آرامی روی چوکی پهلوی آنها می نشیند.

داکتر با آنها احوال پرسی می کند مادر به او در روی دراز چوکی جای خالی می کند .مادر پرسان می کند: داکتر جان دخترم آیا خوب خواهد شد یا نه ؟

داکتر به مادر امید واری می دهد که دخترش در آینده بسیار نزدیک خوب خواهد شد.

داکتر:مادر جان مه فکرمی کنم که شما وفامیل تان یک واقعیت را ازما پنهان می کنید باید که برما بگویید: که ایی دخترزیبا را چی شده است ؟ بر سلامتی وآینده اش لازم است که ما بفهمیم ؟ در دوسیه اش چیزی گفته نشده ،که ما ره کمک کنه ؟

مادر:نه داکترجان..ایطو گپ نیست ..که مه چیزی ره از شما پوت کنم .

داکتر:خی چی گپ است ؟ چرا ایی صورت زیبا باید بسوزه ؟چرا باید ایی دختر تکلیف روانی و اعصاب پیدا کنه ؟ واقیعت چیست ؟ بگویین که مه برش راه حل پیدا کنم ؟

مادربا گوشه چادری اش قطرات اشک خود را پاک می کند .روی خود رابه سمت دیگربر می گرداند.تصویر مادر به آرامی فیت می شود .

فلاش بک (یک سال قبل )

زیبا دختری 16-17 ساله است .در میا ن حویلی سر چاه آب مشغول شستن ظرف های خانه می باشد ،از بیرون حویلی صدای غال ومقال می آ ید دروازه به شدت باز می شود پدرش است که با سر و روی خون آ لود به خانه داخل می آید.زیبا ورخطا می شود، پدرش داس علف درو را از روی دیوار حویلی می گیرد با سرعت و غضب به کوچه بازمی گردد . دلو چاه به شدت پایین می رود .شلپ صدا می کند.،زیبا دست از شستن بر می دارد،

دوان دوان به روی بام می رود چیزی را از بام نمی بیند.به سرعت پایین می آید .نمی فهمد که چه کند،او بسیار ورخطا ونگران است .

دیزالو(چند روز بعد)

مردان و ریش سفیدان قوم در خانه پدر زیبا جمع شده اند .جرگه قومی می باشد ،آنها راجع به قتلی که پدر زیبا مرتکب شده است گپ می زنند.نگاهی شیطانی مرد 45 تا 50 ساله زیبا را می بیند، زیبا خود را از نگاه مرد کناری می کشد ،او برادر مقتول است ،فیصله جرگه به بد دادن زیبا منتهی می شود.زیبا در آغوش مادرش در دهلیز گریان است.قطرات اشک مادر نیز جاری است مادر فکرمی کند: باید که تسلیم سرنوشت شد.

دیزالو(چند روز بعد)

در روی حویلی دو یا سه دیگ دیده می شود.آتش در زیر دیگدان زبانه میکشد .

امید جوانی 20 ساله که عاشق زیبا می باشد  ( ازقوم های دور زیبا ) در گوشه حویلی با چوب کوچکی در دستش بازی می کند نگران است.چوب را می شکند،از جایش بر می خیزد.

از گوشه حویلی درون کارخانه بوی بد، دود و آتش بلند می شود صدایی ضجه و ناله زیبا شنیده می شود ،که خود را در داده است.

امید از همه زودتر خود را به کارخانه می رساند ..کم کم همه می آیند.

پیش کارخانه جمع می شوند .مادر به سر وروی خود می زند . پدرهم گریان است به دیوال تکیه می دهد ،به آرامی به زمین می نشیند..امید وچند جوان دیگر جسد نیمه جان زیبا را درون کمپل پیچانده از داخل کارخانه خارج می کنند،با عجله به سوی دروازه حویلی می روند.پدرباهر دو دست سرش را محکم گرفته است .

در شفا خانه دوربسترزیبا کل قومی حلقه زده اند،مردی میانه سال با یک دسته گل ویک پلاستیک میوه رنگارنگ داخل اتاق می شود.امید از مادرخود اجازه میگیرد که خارج شود،مرد به او نگاهی می کند .

زیبا ومرد نگاهشان بهم می افتد،زیبا چیغی میزند .فامیل اورا آرام می کنند.

مرد خنده ای مرموزی می کند ..

امید در میان حویلی شفا خا نه قدم می زند متوجه شاخه گلی می شود ،که شکسته است .با دستش گل شکسته را راست می کند ،بویش می کند .

دیزالو ( چندروزبعد /شب )

صدای زوزه سگ ها از دور شنیده می شود .

تصویری ازیک خانه در شب صدای گریه شنیده می شود .از پشت کلکین سایه مرد وزنی دیده می شود در روشنایی چراغ خانه مرد زن را در حال لت وکوب است .

دیزالو(روز)

زیبا درون حویلی با خود بیت کودکا نه ایی را زمزمه می کند .با چوبی که دردستش می باشد .قونقوزی را آزار می دهد .وقتی که جانور را می کشد ،برایش گریه می کند ..پیرزن که خشوی زیبا است، رفتار اورا از پیش کلکین سیل دارد .با تاسف سرش را تکان می دهد .کات به مرد میانه سال که اورا لت می کند. زیبا می خندد.

مرد از لت کردن دست می کشد ،به درون خانه میرود.از حویلی به سرعت خارج میشود .پیر زن از پشت مرد صدا می کند :کجا می روی بچم ؟

مرد سر خود را برمگرداند: باید تکلیف ایی زنکه روشن بسازم ،مادر !!

بازگشت به زمان حال /مرستون /

مادر در حالی که قطرات اشک روی صورتش جاری میباشد می گوید: آ..داکتر جان انمی قسم تکلیفش را روشن ساخت، در اینجه آورد و رهایش کرد!.

.داکتر اورا درآغوشش می گیرد.درگوشه چشمان داکترنیزاشک دیده می شود ،با مادر دلسوزی می کند.زیبا یک شاخه گل را که در روی زمین افتاده است بر میدارد .در میان زمین می شاند، داکترکاری را که زیبا انجام میدهد به مادرش نشان می دهد داکتر می خندد ، مادر چیزی را درک نمی کند .زیبا روی خوده بر می گرداند، به داکترومادرش لبخند می زند ....

پایان سرطان/ 1386 نوشته :علی فاضل

نتیجه: رضایت شرط اول در ازدواج می باشد،خود سوزی کار درست نمی باشد ،تاثیرآن نه تنها بالای انتحار کننده ،بلکه برفامیل ونزدیکانش هم دارد.

..بد دادن به کلی کار درستی نمی باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 11:14  توسط علی فاضل   | 

 

بیرونی/روز/کوچه باریک وطولانی

یکی ازمحله قدیم شهر.جوانی با لباسهای نو و یک دسته گل زیبا سوار بر با یسکل در کوچه ای روان است .با خود ترانه ای زیبایی را زمزمه می کند ، خندان است . دروازه خانه ای به صدا در میاید . جوان خود را مرتب می کند .نگاهی به اطراف می کند کسی در کوچه نیست وبا آیینه ای که از جیب اش می کشد ، موی سرش را منظم می کند .دختری جوانی در خا نه را، نیمه با ز می کند.جوان بایسکل سوار را می شناسد ، خوشحال می شود.درب راکامل باز می کند و خودش از پشت دروازه فرار می کند

بیرونی/روز /داخل حویلی

اسد پسر 10- 12ساله شوخ خا نواده است ،با گودی پرانی در دست از بام خانه پایان می شود. اوضاع رااز گوشه حویلی کنترل می کند. ازپشت کلکین می بیند که چای با کیک وکلچه برای جوان تازه آمده، آورده می شود .خوشحالی از چهره همه فامیل پیدا است .اسد آرام آرام به طرف دروازه حویلی می رود . بایسکل مهمان را بیرون می برد.اما بسیار مواظب است که کسی خبردار نشود .

نمای بیرونی –روز/ ادامه

اسد سوار باسیکل، خوشحال است مرتب زنگ باسیکل می زند از چند کوچه می گذرد وقتی که وارد کوچه دیگرمی شود یکی ازدوستانش را سوار می کند . درنمای بعدی یکی دیگر از بچه ها را درحال سوارشدن است . صدای خنده وشادی آنها در نمای دور شنیده می شود . رهگذران وعابرین به آنها نگاه می کنند سروریکی از بچه ها سیبی را گاز می زند به اسد هم میدهد.اما به جواد نمی دهد .صدای خنده آنها زیاد می گردد. درکش کشک بین آنها باسیکل چپه می گردد دوباره سوار می شوند به میدانی می رسند پیر مردی باقلی فروش در گوشه ای دیوار به آنها نگاه می کند وبا صدایش بلند فریاد می زند .

باقلی... باقلی

بچه ها از بایسکل پایان می شوند .بچه های دیگر دور آنها جمع می شوند . یکی زنگ می زند یکی به آیینه خودش را نگاه می کند اسد به آنها بد وبیراه می گوید.

انور با دستمال گردنش بایسکل را پاک می کند هر کس تقاضا می کند که یک بار سوار شود اما اسد قبول نمی کند یکی از بچه ها پنچ دانه تیشله می دهد تا یک بار میدانی را دور بزند اسد قبول می کند او سوار می شود دیگری که ، نا صر است هر چه که التماس می کند اسد قبول نمی کند .

یک دیگر از بچه ها دو روپه می دهد وسوار بایسکل می شود .دوباره ناصر تقاضا ی خواهش می کند اما اسد اصلا گپ او را نمی شنود .نا امید به بایسکل نگاه می کند.

پیر مرد باقلی فروش در عمق میدان به آنها نگاه می کند .در روی تصویرپیرمرد صدای دوره گردی شنیده می شود .

نان خشکی ..آهن های کهنه ..بطری های کهنه و..خریداریم؟؟؟

جوانی با یک بوجی به پشت وارد کادرپیرمرد که به سمت او نگاه می کند می شود .ودر یک گوشه دورتراز پیر مرد کنار دیوار می نشیند.

نمای از بالای دیوار که دوره گرد..پیر مرد..وبچه ها دیده می شوند.

پیشکی سر دیوار به میدانی نگاه می کند..بچه ها از بایسکل غافل شده اند

و مشغول تیشله بازی خود هستند.

دوره گرد نگاهی به بایسکل می کند و از میدانی خارج می شوند.پیر مرد از بی کاری در حال چرت زدن است و بچه ها.سخت مشغول بازی هستند.

از گوشه دیگر میدانی جوانک دوره گرد این بار بی صدا وارد می شود. پیشک از جای خود حرکت می کند.پسرک دوره گرد به بایسکل نزدیک می شود.بوجی خود را به زمین می گذارد . نگاهی به اطراف می کند کسی متوجه او نمی باشد . به سرعت سوار بایسکل می شود بایسکل را به حرکت در می آورد .پیر مرد خبر دار می شود .. فریاد می زند

.دزدی کرد...بایسکل ره برد....

بچه ها حالا متوجه شده اند ، دزد از کادر خارج می شود .

بچه ها با غال و مقال به دنبال دزد دوره گرد می دوند...او را فحش و ناسزا های بد می دهند.ناصر در میان بچه ها حالا از همه پیش تر است.

روز /بیرونی /پیش دروازه اسد

داماد جوان به همراه خانواده اسد از خانه بیرون آمده است .در کوچه مشغول گفتگو

هستند.یکی از بچه ها دوان دوان به آنها نزدیک می شود وخبر دزیده شدن بایسکل را به آنها می دهند .

از دور اسد افسرده ونگران وارد کوچه خودشان می شود . پدر به سوی اسد تیز می آید ، به سوی اوحمله میآورد که او را لت وکوب کند .اما دیگران مخصوصا داماد مانع ازلت کردن اسد می شود .دخترک خانواده درون حویلی نگران است..سرور یکی از بچه ها به جمع آنها نزدیک می شود و با تاسف سری تکان می دهد .که تلاش آنها بی فایده بوده است.

ادامه / کوچه ها/ روز

دزد بایسکل با سرعت پای می زند.ناصر به دنبال او می دود .از کوچه های زیادی می گذرند.عرق از سر و روی ناصر می ریزد .اما او نا امید نمی شود.

در یک کوچه باریک ناگهان بایسکل دیگری وارد کوچه می شود.هر دو بایسکل با هم بر خورد می کنند....دزد بایسکل از جای خود بلند می شود.و لنگ لنگان شروع به فرار می کند.بایسکل سوار به او فحش می دهد.ناصر به بایسکل می رسد .بسیار مانده وذله شده است.

با بایسکل سوار دیگر گپ می زند

بسیار خوشحال،.سوار بایسکل می شود .از چند کوچه می گذرد.به هر کسی که از روبروی او میآید سلام می کند. ودست خود را بلند می کند. به میدانی می رسد .تنها پیر مرد باقلی فروش درمیدانی است چند بار میدانی را دور می زند.پیر مرد به او خنده می کند. برای پیرمرد نیز زنگ بایسکل را می زند.و از میدانی خارج می شود ...

به کوچه اصلی یعنی کوچه اسدشان وارد می شود.

همه فامیل اسد ...دامادجوان و….جمع است.پدر هنوزبه سر اسد غال ومغال می کند

در نمای باز ناصرسوار بایسکل وارد کوچه می شود. داماد جوان در حال خداحافظی است..با صدای زنگ بایسکل همه متوجه آمدن ناصر می شوند.

اسد بیشتر از دیگران خوشحال است به سوی او می دود واو را در آغوش می گیرد

.(تصویر اسلوموشن )             پایان    ( علی فاضل )    بهار _ 1387

............................................................................................

توضیحات :

این فلم نامه کوتاه ...به فلم برگردانده شده   است ...این فلم توسط اینجانب کارگردانی و توسط تلویزیون راه فردا ....در کابل تهیه شده است .

در باره این فلم  گفته می توانم که به مدت ۱۵.۳۰ ثانیه تولید  و در جشنواره بین الملی چهارم فلم های کوتاه کابل تقدیر . و در سالن دانشگاه کابل در زمان برگزاری جشنواره به نمایش در امد .

همچنان در چشنواره تلویزیون طلوع درکابل هم نامزد دریافت ادیت گردید.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 11:19  توسط علی فاضل   | 

 

خداحافظ گل سوری

کبوترهای سبز جنگلی در دوردست از من

سرود سبز می خواهند

من آهنگ سفر دارم

من و غربت

من و دوری

خدا حافظ گل سوری!

سر سردره های بهمن و سیلاب دارد دل

بساط تنگ این خاموشی

این باغ خیالی

ساز رویای مرا بی رنگ می سازد

بیابان در نظر دارم

دریغا، درد!

مجبوری!

خدا حافظ گل سوری!

هیولای، گلیم بددعایی های ما بر دوش

چراغ آخر این کوچه را

در چشم های اضطراب آلودۀ من سنگ می سازد

هوای تازه تر دارم

از این شوراب، از این شوری

خدا حافظ گل سوری!

نشستن

استخوان مادری را آتش افکندن

به این معنی، که گندمزار خود را

بستر بوس و کنار هرزه برگان ساختن

از هر که آید

از سرافرازان نمی آید

فلاخن در کمر دارم

برای نه

به سرزوری!

خدا حافظ گل سوری!

ز حول خاربست رخنه و دیوار، نه!

از بی بهاری های پایان ناپذیر سنگلاخ

آتش به دامانم

بغل واکردنی رهتوشۀ خود را

جگر زیر جگر دارم

ز جنس داغ،

ناسوری!

خدا حافظ گل سوری!

جنون ناتمامی در رگانم رخش می راند

سیاهی سخت عاصی، در من آشوب آرزو دارد

نمی گنجد در این ویرانه نعلی از سوارانم

تما شا کن چه بی بالانه می رانم!

قیامت بال و پر دارم

به گاه وصل،

منظوری

حدا حافظ گل سوری!

نشد

بسیار فال بازگشت عشق را از سعد و نحس ماه بگرفتم

مبادا انتظارش در دل آساهای من باشد

مبادا اشتران بادی اش را، زخمه های من

بدین سو راه بنماید

کسی شاید در آن جا

عشق را، با غسل تعمید از تغزل های من، اقبال آراید

من و یک بار دیدار بلند آوازگان ارتفاعات کبود و سرد

تماشای اگر هم می نیفتد

دست و دامانی هنر دارم

نه چوکاتی، نه دستوری!

خدا حافظ گل سوری!

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 17:50  توسط علی فاضل   |